تبليغاتX
من و سارا

من و سارا

عشق عجیب

فهمیدن

می دونی چرا من امشب ناراحت شدم ؟ من بخاطر بازی ازت دلخور شدم که چرا دعوام می کنی ولی فقط بخاطر این ناراحت شدم که  حتی به خودت یه زحمت ندادی یه ببخشید خشک و خالی بگی واقعا دیگه نمی دونم چی بهت بگم خودت وقتی ناراحت میشی من باید کلی ازت نعدرت خواهی کنم اما وقتی من ناراحت میشم اصلا تو به روی خودتم نمیاری حالا نمی دونم به روی خودت نمیاری یا حواست نیست یا نمی خوای حواست باشه نمی دونم کدومش هست اما اینو بهت بگم که خیلی از این موضوع ناراحتم چون وقتی یادم به حرفای اون دفعت با دوستت می یوفته و خودمو مقایسه می کنم می بینم که چقدر اختلاف هست واقعا دیگه نمی دونم چی بگم فقط اینو می گم از دیشب تصمیم گرفتم دیگه بهت نگم چیزی در مورد محبت کردن بگو و از امشب هم بخاطر معذرت خواهی تصمیم می گیرم که دیگه چیزی نگم چون این چیزا چیزایی نیستن گه یک نفر بخواد بگه و اون طرف مقابل انجام بده یاده اون فهمیدن هات افتادم که من حرف زدم در مورد این 2تا موضوع تو گفتی فهمیدم الان می فهمم منظورت چی بوده

دیگه چیزی برای گفتن ندارم

فقط کثافتتتتتتتتتت خیلی دوست دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 1:32  توسط محمد  | 

الهی قربونت برم

تقدیم به تو عزیزم

الهی قربونت برم، الهی قربونت برم

الهی قربونت برم، الهی
الهی قربونت برم، الهی قربونت برم
الهی قربونت برم، الهی

خیلی‌ کمه اگه بگم خیلی‌ تو رو دوست دارم
دلم می‌خواد که قلبمو حتی واست در بیارم
خیلی‌ کمه اگه بگم واسه چشات دربدرم
آخه تو همتا نداری الهی قربونت برم
الهی قربونت برم



الهی قربونت برم که هیچ کسی مثل تو نیست
اسم من عاشقتو گوشه قلبت بنویس
الهی قربونت برم، الهی قربونت برم
الهی خنده از لبات جدا نشه دلبرکم
دلم می‌خواد که عشقمو ساده ی ساده بهت بگم
الهی قربونت برم، الهی قربونت برم

چی‌ کار کنم بیشتر از این حرفای خوشگل ندارم
خیلی‌ کمه اگه بگم خیلی‌ تو رو دوست دارم
بذار بگم تا بدونی یه آسمون دوست دارم
از همه مهربون تری الهی قربونت برم
خدا بهم کمک کنه پیشت خجالت نکشم
آخه می ترسم یه دفعه قربونی چشات بشم

الهی قربونت برم که هیچ کسی‌ مثل تو نیست
اسم من عاشقتو گوشه ی قلبت بنویس
الهی قربونت برم، الهی قربونت برم
الهی خنده از لبت جدا نشه دلبرکم
دلم می‌خواد که عشقمو ساده ی ساده بهت بگم
الهی قربونت برم، الهی قربونت برم

خیلی‌ کمه اگه بگم خیلی‌ تو رو دوست دارم
دلم می‌خواد که قلبمو حتی واست در بیارم
خیلی‌ کمه اگه بگم واسه چشات دربدرم
آخه تو همتا نداری الهی قربونت برم
الهی قربونت برم



الهی قربونت برم که هیچ کسی مثل تو نیست
اسم من عاشقتو گوشه قلبت بنویس
الهی قربونت برم، الهی قربونت برم
الهی خنده از لبت جدا نشه دلبرکم
دلم می‌خواد که عشقمو ساده ی ساده بهت بگم
الهی قربونت برم، الهی قربونت برم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 19:42  توسط محمد  | 

کثافت من خیلی دوست دارم

کثافت من خیلی دوست دارم

کثافت من خیلی دوست دارم

کثافت من خیلی دوست دارم

کثافت من خیلی دوست دارم

کثافت من خیلی دوست دارم

کثافت من خیلی دوست دارم

کثافت من خیلی دوست دارم

کثافت من خیلی دوست دارم

کثافت من خیلی دوست دارم

کثافت من خیلی دوست دارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 22:16  توسط محمد  | 

توقع

عجب بدبختی دارم من همیشه بخاطره اینکه توقعم زیاد هست ناراحت میشم البته فکر نمی کنم توقع من زیاد باشه اما اکثرا مورد کم لطفی قرار می گیرم من دوست دارم بهم توجه بیشتر بشه اما همیشه خدا توی ذوقم خورده بازم نمی دونم من پر توقع هستم یا تو کم توجه ؟

کاشکی می شد حداقل یه سری از ای مشکل های کوچیک رو بر طرف کنیم که همیشه اینقدر زود از هم دلخور نشیم من که هر چی سعی می کنم توقعم رو کم کنم اما می بینم واقعا نمی شه توی چیزایی رو که می شده کم کردم ام بعضی از چیزا هستن که واقعا نمی شه هیچ کاریشون کرد

ببین اینکه من میگم تلافی می کنم فقط برای اینه که او ببینی همی طوری که تو توقع داری یه چیزی به من میگی من گوش می کنم منم همین توقع رو دارم این فکر نمی کنم توقع زیادی باشه و میگم این کارو می کنم که ببینی آیا خوب هست یا نه مطمئنن خوب نیست 

امیدوارم که درک کنی حرفامو :-*

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 21:55  توسط محمد  | 

من که دیوونه ترینم

من که دیوونه ترینم
واسه تو عاشق ترینم
واسه چی کنار تو من
شب و روز غصه می بینم ؟؟

منی که برات میمیرم
توی عشق تو اسیرم
اگه تو هوا نباشی
از کجا نفس بگیرم ؟

با کدوم زبون بگم من
که تویی تموم جونم ؟
با کدوم آتیش دنیا

این تنم رو بسوزونم ؟


من غرورمو شکستم
دل به این ترانه بستم
فدای نا مهربونیت
باز میگم عاشقت هستم

دیگه از دلم چی میخوای ؟
جز هوای عاشقونه
میشه از صدام بفهمی
که داره تو رو میخونه

منی که برات میمیرم
توی عشق تو اسیرم
اگه تو هوا نباشی
از کجا نفس بگیرم ؟

با کدوم زبون بگم من
که تویی تموم جونم ؟
با کدوم آتیش دنیا

این تنم رو بسوزونم ؟


من غرورمو شکستم
دل به این ترانه بستم
فردای نا مهربونیت

باز میگم عاشقت هستم



دلم برات تنگ شده دلم می خواد الان پیشم بودی و می گرفتمت تو بغلم 

این 3 روز خیلی به من سخت گذشت شده بودیم عین بگم چی صد رحمت به 2تا غریبه چونکه اونا هم رفتارشون از منو تو بهتر هست اما الان دیگه شکر خدا مشکل حل شد و فعلا خوبیم کاشکی همیشه تا یه چیزی می شد میومدیم با هم حرف می زدیم و اون رو حل می کردیم اما همیشه میگیم ولی هیچ وقت عمل نمی کنیم نمی دونمچرا هم عمل نمی کنیم گویا من و تو خل هستیم خوشمون میاد از اینکه با هم بحث کنیم چقدر بد هست از اینکه بعضی وقتا نمی تونیم هم دیگه رو درک کنیم اما دیگه سعی می کنم حداقل به این موضوع گیر ندم و این رو درک کنم البته بگم نه تو مقصر هستی و نه من اما از این به بعد دیگه اینجوری نمی کنم مثل این 3روز .

ازت هم معذرت می خوام بابت این 3روز که ایقدر بد اخلاق و بی درک شده بودم و دیگه سعی می کنم که این رفتارو انجام ندم

یه چیزه دیگه من خیلی بدم میاد اسمو اون چیزی که الان نمی خوام اسمشو بیارم میاری از اینکه اسمشو بیاری بدم میاد چه برسه به اینکه بخوای انجامش بدی 

وقتی دولا می شم کمرم درد می گیره حالا اگه بهت می گفتم می گفتی پاشو برو دکتر اما این بخاطر کار سنگین دیروز هست خیلی واقعا سخت بود توی عمرم همچین کاریو تا حالا نکرده بودم 

و حرف آخر اینکه خیلی دوست دارم اگه یه موقع می بینی بد اخلاق می شم اول بگرد ببین مشکل چی هست بعدش بشین از اون فکرای مسخره بکن نه سری شروع کن این الان دومین بار هست که داری این کارو می کنی دیگه نمی دونم چی بهت بگم

عاشقتم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 19:20  توسط محمد  | 

فکر عجیب

چند روزه که آپ نکردم

و اصلا هم یادم نیست که چی شد توی این چند روز

فقط یه چند تایشو یادمه

یکی اینکه دیگه مامان و بابام نمیان پیشم و چقدر ناراحت شدم خیلی خوشحال یودم که می خوام یعد از 2سال ببینمشون اما قسمت نبود :(

دیگه اینکه توی این چند روز باز هم مثله همیشه با هم بحث کردیم من نمی دونم کی تموم می شه این بحثای ما اما یه چیزه جالب که توی چندتا وبلوگ دیدم این بود که فقط ما نیستیم که با هم زیاد بحث می کنیم گویا بقیه هم مثل ما هستند باز خدارو شکر که اینجوریه والا خیلی نگران می شدم

حالا یادم اومد چی شد توی این چند روز

روز شنبه من دعوت بودم مهمونی خونه یکی از اقوام دور که اینجا هست که ساعت 11:30 رفتم و چقدر ازم پذیرایی کردن و کلی هم نصیحت و راهنمایی کردن که اصلا هم خوشم نمیاد از این موضوع اما دیگه مجبوری گوش میدادم .موضوع اصلی راهنمایی های اونا این بود که من برم یه دختر اتریشی پیدا کنم و باهاش ازدواج کنم منم اونجا هی می گفتم باشه اما اونا که نمی دونستن من کسی رو دوست دارم و اصلا هم حاضر نیستم با هیچ دلیلی اون رو ول کنم خلاصه من شب اومدم خونه و برا عشقم تعریف کردم بعدش دیگه گذشت شبش سر موضوع عکس که همیشه ما یعنی من مشکل دارم با این موضوع بحثمون شد حالا من از این موضوع ناراحت نشدم سر این ناراحت شدم که براش عشقولانه حرف زدم اما اون گفت که بیخود زدی منم از این موضوع ناراحت شدم و ناراحتیم از این بیشتر شد که اون توجه نکرد و این منو خیلی ناراحت کرد و خیلی بهم بر خورد از اینکه اصلا توجه نکرد و همون موقع ازش خداحافظی کردم رفتم البته این بحث ماله شب قبل از مهمونی بود و فرداشم که من اومدم او موضوع رو براش تعریف کردم و اون شبش گفت من خیلی خوابم میاد و چشمام باز نمیشه منم گفتم خوب برو بخواب اونم رفت همون شبش من تا ساعت 6 صبح بیدار بودم و اون موقع خوابیدم تا شبش ساعت 5 و اون موقع اومدم نت و با هم صحبت کردیم و طی این 2 روز من سرد بر خورد کردم و اون شبش از من پرسید چی شده که تو اییجوری شدی تازه بعد از 2روز ازم پرسید منم جریان رو تعریف کردم که چرا اینجوری شدم . قبلش اومده به من میگه می خوای بری با اتریشی خوب برو اینو که گفت من شاخ در آوردم دیگه بعد از شنیدن حرفام این مشکل حل شد .

فقط یه چیزی هست که چند بار بهش گفتم و الان هم می گم : من از اینکه می بینم تو با دوستات وقتی حرف می زنی و همش داری قربون صدقشون می ری اما به من خیلی کم می گی و وقتی هم می خوای بگی منو دیونه می کنی و یا اینکه وقتی دوست از تو ناراحت می شه در صورتی که اصلا مقصر هم تو نبودی می ری کلی ازش معذرت خواهی می کنی ولی وقتی من ناراحت می شم اصلا توجه نمی کنی خیلی ناراحت می شم امیدوارم به این موضوع توجه کنی .

دیروزم که شبش نخوابیده بودم همیجوری بیدار بودم کلی با هم صحبت کردیم و خیلی با حال بود

دیگه عصرش اون رفت آرایشگاه منم ساعت 8 خوابیدم تا ساعت 6:30 امروز صبح

بعد از بیدار شدن هم نشستم بازی کردن دیگه متوجه گذشت زمان نشدم و یه لحظه صفحه بازی اومد پایین دیدم کلی سارا پی ام داده و هر چی من پی ام دادم دیدم نیستش و وقتی اومد کلی ازم ناراحت شده بود و من کلی معذرت خواهی کردم و کلی خجالت زده شدم .

دیگه حرفام تموم شد چقدر امروز حرف زدم

به امید روز های بهتر

دوست دارم عشقم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 13:30  توسط محمد  | 

غریبه

چقدر بدم میاد از این اخلاقت

هر چی بهت می گم اگه از دست من ناراحتی یا از چیز دیگه بهم بگو اما گوش نمی دی

من دیگه نمی دونم چجوری باید به تو بگم

تو همیشه من رو غریبه می دونی

هیچ وقت حرفاتو به من نمی گی

نمی دونم چرا امروز اینجوری کردی ما که خوب بودیم یه دفعه نمی دونم چی شد که تو اینجوری شدی

کاشکی حداقل یه ذره هم من رو با خودت خودی می دونستی و حرفاتو بهم می گفتی

........

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 22:7  توسط محمد  | 

اخلاق بد

سلام

امروز یه روزه خنک بود

اصلا از این روز های این مدلی خوشم نمیاد

امروز بازم گیر دادن به هم دیگه شروع شد چند روز خوب بودیم امروز جبران اون چند روز رو کردین :(

من نمی دونم چرا یکی از دوستای اون بهش زنگ می زنه من ناراحت می شم اونم در حد تیم ملی

دیگه همینجوری منتظر می مونم تا بیاد هیچ کاره دیگه هم نمی کنم تا اومدشم شروع می کنم به گیر دادن آخرشم می دونم چی هستا اما باز آدم نمی شم هر چی هم سعی می کنم که این اخلاق لجن رو درست کنم اما نمی شه به خودشم می گم کمکم کن اما خودش می گه من چون تورو درک نمی کنم نمی تونم کمکت منم

حالا امروز بهش گفتم من وقتی تو می ری و بر می گردی شدیدا به محبت احتیاج دارم بهم محبت کن قرار شد که این کارو انجام بده و داد خوبم بود نتیجه داد امیدوارم که روزهای دیگه هم بده

امروز توی بازیمون یه جنگ قبیله ای کردیم اما اصلا مبارزه نکردیم و بردیم احتمالا قبیله حریف آن لاین نشده بودن که بفرستن برا مبارزه

من نمی دونم تو امروز چه اتفاقی افتاده بود که اینجوری شدی اما اگه تو توی این شرایط به من بگی فکر کنم بد نباشه حداقل کمترین چیزش اینه که باهات همدردی کنم و تلاشمو بکنم که بتونم آرومت کنم ولی با ایت وجود بازم به حرفت گوش می دم و بهت زمان می دم که خودت آروم بشی فعلا هم که باهام حرف نمی زنی و کلی دلم برات تنگ شده کاش یکم باهام حرف می زدی :(

خیلی دوست دارم بیشتر از او چیزی که بتونی فکرشو بکنی :-*

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 20:30  توسط محمد  | 

مزاحم

سلام
واي که  چه روزي بود امروز
من که  تا ظهر ساعت  ۱:۳۰ خواب بودم اينم مامانم زنگ زد بيدار شدم والا خبري  از بيداري نبود حالا حالا ها ديروزم که  پست نزدم رفته بودم سر کار

۱2 ساعت کار کردم مردم ديگه
شب که   از کار برگشتم داشتم  از حال ميرفتم فقط بخاطر عشق گلم نشستم پاي کامپيوتر
عشقمم که  خودش خسته بود همش ميگفت بخوابيم ديگه زود خداحافظي کرديم اون رفت خوابيد  منم تا ۵:۳۰ بيدار بودم دلم ميخواست که  بخوابم  اما نميشود ديگه نشستم به  بازي کردن  اما داشتم  از حال ميرفتم
امروز هم که   از وقتي اومدم نت نشستم با نفسم صحبت کردن کلي خوب بود  اما يه مزاحم  عوضي نذاشت ديگه مجبور شدم برم با اون اشغال حرف بزنم  اصلا خوشم نميومد که  اين کارو  انجام بدم  اما بخاطر سارا کردم

ديگه بعدش هالا سارا نگران شده و هي ميترسه
هالا هرچي من دلداريش ميدم  اما فايده نداره
ديگ تا داداشش اومد با اون صحبت کرد  اروم شد
بعد از اونم همچي خوب بد

شکر خدا  الان چند روز که  با هم بحث نکرديم
به  اميد اينکه  ديگه بازم نکنيم و همينطوري با هم خوب باشيم
دوست دارم عشقم
ميخوامت براي هميشه    

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 23:55  توسط محمد  | 

عشقولانه

دیشب عجب شب باحالی بود

عشقولانه

من که خیلی حال کردم مخصوصا صبح اون دیگه آخرش بود

عاشقتم نفسم

بالاخره بعد از مدت ها تونستیم رکورد رو بشکنیم و یه روز رو بدون بحث و دلخوری بگذرونیم

من که هم خیلی تعجب کردم و هم خیلی خوشحالم

اینکه بعد یک ماه که هر روز مشکل داشتیم و تونستیم دیگه نداشته باشیم خودش خیلی خوبه و جای امیدواریه

به امیده اینکه دیگه اصلا مشکل نداشته باشیم

دیونتم عزیزم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 21:2  توسط محمد  |